تقدیم به غم پرستان شب عشق

وقت جان کندن من بود نمی دانستم

تیغ بر گردن من بود نمی دانستم

آنچه در حجم پراندوه گلویم پژمرد

آخرین شیون من بود نمی دانستم

تا نمردو بگذارید فریاد کنم

دوست هم دشمن من بود نمی دانستم

از همان خنده که معنای عطوفت می داد

نیتش کشتن من بود نمی دانستم

آنچه من بدرقه دوست می پنداشتم

آتش خرمن من بود نمی دانستم

لحظه وصل من و دوست خدا می داند

وقت جان کندن من بود می دانستم